تبليغاتX


عشق کیمیاست

 

به خدا سوگندت مي دهم

 

اي قلب من!

 

عشق خود را كتمان كن

 

فاش  كننده اسرار احمق است

 

براي عاشق

 

نيكوتر است سكوت و راز داري

 

به خدا سوگندت مي دهم

 

اي قلب من !

 

اگر جوينده اي نزد تو آمد

 

تا حالت را جويا شود

 

به او هرگز چيزي مگو

 

اي قلب من !

 

اگر گويندت معشوقت كجاست؟

 

بگو با ديگري رفت

 

و از پرساننده دور شو

 

به خدا سوگندت مي دهم

 

اي قلب من!

 

اشتياقت را پنهان كن

 

زيرا تو را درمان نخواهند كرد

 

عشق در جان ما

 

مانند شرابي در جام پنهان است

 

به خدا سوگندت مي دهم

 

اي قلب من!

 

رنج خود را حبس كن

 

تا اگر دريا غوغا شود

 

يا فلك غرش كند

 

ايمن باشي

 

عشق بر قلب تاريكم حرام شد

 

قلب من مرد

 

و مردم را ا ز خود آسوده ساخت

 

عشق همچون ستاره اي در آسمان

 

كه نورش را در روز نتواني ديد!

 

اگر آرزوهايم فاش گردد

 

از عصاي صبرم مدد خواهم  جست

 

اين است حال من

 

پس اگر پرسيدند:

 

چه بلايي بر سر او آمد؟

 

بگوييد:

 

گرفتار جنون عشق است

 

و گر به دنبال چاره بودند

 

بگوييد:

 

با مرگ درمان خواهد شد

 

چون بميرم بگوييد

 

غريبي مشتاق به سوي وطن خويش هجرت كرد

 

در دنيا اسير مراد خود بود

 

و اكنون در آسمان رهاست

 

اگر بميرم

 

آيا خواهش ها از من دور مي شوند؟؟؟

 

اگر شب

 

مرا در تاريكي خود پناه دهد

 

ديگر هيچ ستاره اي نخواهد درخشيد

 

و هيچ صبحي نخواهد شد

 

اگر شيون كنم

 

همسايه ام شيون مرا نخواهد شنيد

 

و چون بميرم

 

آگاه نخواهد شد

 

و بر من سوگواري نخواهد كرد

 

اگر سايه ي خواب

 

آهسته

 

آهسته

 

نزد من بيايد!!!

 

اي عشق من

 

اگر از حال من آگاه بودي!!!

 

خوابي بود كه در قلبم مدفون ساختم

 

و كفن هايش را نيز

 

جامه ي جواني كردم

 

ليك او با من بي وفاي كرد

 

و من در وحشت و غم فرو رفتم

 

و بدان قانع شدم

 

گوشه گير و تنها شدم

 

و مصيبتم را از ديدگان مخفي كردم

 

سخن آخر:

 

شايد كسي را كه با تو خنديده است از ياد ببري  اما آن را كه با

 

تو اشك ريخته هرگز فراموش نخواهي كرد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 15:43  توسط مجید | 

                                                                                                                    عشق

   بردبار است

    عشق مهربان است

     در آتش حسد نمي سوزد

    كبر ندارد       ,       غرور ندارد   

     اطوار     ناپسنديده     ندارد         

     نفع  خويش   را   خواهان   نيست         

      خشم نمي گيرد     سوظن ندارد          

     از     ناراستي   شاد     نمي شود        

      اما با راستي به شعف مي آيد     

      در همه چيز صبر مي كند   

   همه را باور دارد      

همواره اميدوار  

 است و همواره

 بردبار

عطيه برتر-پائولو كوئليو

 

 

 

 

 

 

 

 

عشق

هرگز نابود

نمي شود اما

پيشگويي ها نيست

مي شوند و زبان ها پايان

مي سابند و دانش زايل مي شود

زيرا دانش ما جزيي است و پيشگوئي ما   

جزيي است اما آنگاه كه كامل بيايد

جزيي نابود خواهد شد آنگاه

كه طفل بودم همچون طفلي

سخن مي گفتم و احساسم

كودكانه بود آنگاه كه

مرد شدم كارهاي

كودكانه را

ترك گفتم

   عطيه برتر-پائولو كوئليو

 

 

 

 

 

عشق از نه عنصر تشكيل مي شود:

بردباري : عشق    بردبار است

مهرباني :    عشق مهربان است

سخاوت: عشق در آتش حسد نمي سوزد

فروتني: غرور ندارد

ظرافت: اطوار ناپسنديده ندارد

تسليم: نفع خود را خواهان نيست

تسامح: خشم نمي گيرد

معصوميت: سو ظن ندارد

صداقت: از ناراستي شاد نمي شوداما با راستي به شعف مي آيد

   عطيه برتر-پائولو كوئليو

 

 

 

 

 

بگذاريد ديگران عشق بورزند و بكوشيد خود نيز عشق بورزيد.

 

عشق, عشق مي آفريند

به هر چيز فقط به اندازه خودش ارزش بدهيد

هنگامي كه هر چيز ديگري به پايان مي رسد ,  عشق باقي مي ماند.

 

 

براي خود زيستم , و فكر كردم,

براي خود,

براي خود, و نه هيچ كس ديگر

چنان كه گويي عيسا هرگز نزيست,

گويي هرگز نمرد

   عطيه برتر-پائولو كوئليو

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 10:56  توسط مجید | 

در زنده گی عشق باید ممکن باشد؛ حتا اگر بازتاب و پاسخ آنی ندارد! عشق تنها در صورتی زنده می ماند که امیدی برای فتح معشوق باشد

     پائولو کوئلیو


عشق حقیقی اجازه می دهد هر کس راه خویش را پی بگیرد

         کوئلیو


تنهایی می تواند باعث ارتباط انسان با جهان نامرئی شود؛ اما باعث نابودی ی ارتباط او با انسان های دیگر نیز خواهد شد

      کوئلیو


لازم نیست بدانیم چه گونه ، لازم نیست بدانیم کجا ؛ اما در آغاز هر کاری باید از خویش بپرسیم : " چرا باید این کار را بکنم ؟ 

       کوئلیو


تاریک ترین ساعت ، پیش از طلوع خورشید فرا می رسد

         کوئلیو

ایمان ، فتحی دشوار است و برای استقرار ، نیازمند نبردهای روزمره 

     کوئلیو



به خاطر هراس از دست دادن؛ چه چیزهایی را از دست داده ییم !

          کوئلیو


تمام این دنیا مقدس است ؛ و یک دانه ی شن می تواند پلی به سوی جهان نامرئی باشد

      کوئلیو


عشق می ماند؛ انسان ها هستند که عوض می شوند

     کوئلیو

 

هر چه بیش تر درباره ی خودت بدانی ، این جهان را بیش تر می فهمی 

 کوئلیو


مرگ هم راه دائمی ی ماست ؛ و اوست که به زنده گی ی ما معنایی حقیقی می بخشد 

 کوئلیو



جاده ی تو ، تنها یکی از جاده هایی ست که به خدا می رسد

 کوئلیو


کشتی در ساحل بسیار امن تر است، اما به این خاطر ساخته نشده 

 کوئلیو


عشق ، نیروی انجام غیرممکن را به انسان می بخشد 

 کوئلیو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 12:47  توسط مجید | 

اي روح اگر ناداني به تو بگويد كه روح همچون جسم از بين مي رود  و آنچه از بين

 

رفته هرگز باز نمي گردد به او بگوييد گل از بين مي رود اما دانه اش باقي مي ماند و

 

همچون راز جاودان حيات پيش رويمان است.

 

آيينه هاي روح - جبران خليل جبران

 

 

 

اي محبوبم من تو را در روياهايم ديدم. در تنهايي خويش به سيماي تو چشم دوخته

 

بودم . تو شريك گمگشته روح مني و نيمه نيكوتر من كه آنگاه كه به من امر كردند به

 

اين دنيا بيايم از من جدا گشته بود.

 

آيينه هاي روح – جبران خليل جبران

 

 

هنگام جزر دريا جمله اي را بر روي شنهاي ساحل نوشتم .هنگام مد دريا به ساحل

 

بازگشتم تا آن را دوباره بخوانم ودر آن انديشه نماييم اما هيچ نديدم مگر جهل

 

خويش را.

 

 

 

به من مي گويند:اگر اسير خفته اي را ديديد بيدارش نكنيد شايد كه آزادي را در خواب مي بيند.

اما من مي گوييم: اگر اسير خفته اي را ديديد بيدارش كنيد و آزادي را برايش باز گوييد.

 

 

 

بيهوده سعي كردم تا بياموزم چگونه او را دوست بدارم اما نياموختم زيرا عشق نيرويي است كه دلهايمان را زنده مي كند در حالي كه دل هايمان نمي توانند آن را بيافرينند.

 

آيينه هاي روح-جبران خليل جبران

 

 

جبران خليل جبران

 

پرنده از ميان دستهايم گريخت و به سوي قفس ديگري پرواز كرد تا در آنجا خار و زهر تناول كند.

 

 

 

اگر آدمي دوست عزيزي از دست مي دهد مي تواند به اطراف بنگردو دوستان بسياري را  بيابد تا به او تسلي دهند و بر صبرش بيا فزايند.

 

جبران خليل جبران

 

اگر مردي آسايش دل را از دست بدهد ديگر كجا مي تواند آن را دوباره به دست آورد و با چه چيزي آن را عوض كند؟

 

جبران خليل جبران

 

هيچ روز و شبي سپري نمي شود كه در سراسر آن بتوانيم انگشت زندگي را لمس كنيم و لبخند بزنيم و شادمان شويم.

 

سرنوشت زمان در هنگام غفلت به سراغمان مي آيد و با چشماني هراس انگيز به ما مي نگرد و با چنگال هاي تيزش گردنمان را مي فشارد و به طرز خوشنت آميزي ما را بر زمين مي زند و با پاهاي آهنينش له مان مي كند آنگاه خنده كنان مي رود و دور مي شود. اما طولي نمي كشد با پشيماني باز مي گردد و با دستان ابريشميش  پيكرمان را بر مي دارد و برايمان سرود اميد مي خواند.

 

جبران خليل جبران

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 12:17  توسط مجید | 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 12:59  توسط مجید | 

            می گی عاشق بارونی ولی

                   وقتی بارون میاد چتر می گیری بالی سرت

                              می گی عاشق برفی ولی

                                     طاقت یه گوله برف رو نداری

                                          می گی عاشق گلهایی ولی

                                  به راحتی از شاخه جداشون می کنی

                          می گی پرنده هارو دوست داری ولی

                میندازیشون تو قفس

       انتظار داری نترسم وقتی میگی عاشقمی؟

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 10:47  توسط مجید | 

 

 

                     براي زيستن دو قلب لازم است

 

                قلبي كه دوست بدارد قلبي كه دوستش بدارند

 

                                            قلبي كه هديه كند قلبي كه بپذيرد

 

                                قلبي كه بگويد قلبي كه جواب بگويد

 

 قلبي براي من قلبي براي انساني كه من مي خواهم

 

                تا انسان را در كنار خود حس كنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 10:27  توسط مجید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
آذر 1384
پیوندها
عکس های زیبا
کارت پستال
علاقمندان بازی اینترنتی کلیک کنند
علاقمندان دانلود نرم افزار کلیک کنند
اخبار
علاقمندان طراحی وب کلیک کنند
google earth
وب لاگ اول مجید
وب لاگ دوم مجید
با تو
ایرج
عاشقانه
آخرین فریاد
مست خاموش
بزرگترین آرزوی من
قلب عاشقانه
عاشقانه
ترنم باران
خود نوشته ها
شاید دلتنگی باشه شاید عشق
منم تنهاتر از تنها
عشق ماندگار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان